ميرزا خانلرخان

213

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

جواب بيايد ، ديدم در بيرجند كارى ندارم . عازم طبس شدم كه بروم ، هم به تهران و هم به مشهد نوشتم كه من در اين فرجه طبس مىروم و آنجا منتظر جواب عرايض هستم . روز سه‌شنبهء بيست و هفتم . مشغول كاغذهاى مشهد شدم . دو عريضه خدمت نواب و الا ، يكى در باب عمل جنس سيستان نوشتم ، با طومار كدخدايان سيستان و فرد صورت‌حساب و برآورد بنائى طويله . يكى در باب امر محمد وليخان با صورت‌مجلس اجلاس و يك كاغذ هم به مستشار در باب عمل جنس نوشتم و همه كاغذهاى تهران و مشهد را پاكت كرده ، به حاجى خان دادم كه كاغذهاى تهران را خودش ببرد و كاغذهاى مشهد را سوارى ديگر . امشب بنه را با زرافشان كنيزى كه امير داده بود ، روانه كردم با شترها . روز چهارشنبهء بيست و هشتم . صبح سوار شده به كلاته رفتم . با امير وداع كرده ، از آنجا به كلاتهء عابدين رفتم . با نواب خداحافظ كردم . آنجا يك عريضه هم به جناب مؤتمن الملك متولىباشى نوشتم و عزيمت خودم را در اين فرصت به طبس براى انجام خدمت آستانهء مقدسه اعلام كردم ، و دادم به رجبعلى بيك ، تفنگدار سركار و الا كه ببرد . از آنجا آمديم به « شمس‌آباد » كه دو فرسخى است . آنجا نهار خورديم . دو ساعت آسوده شديم . پنج ساعت به غروب مانده سوار شديم ، يكساعت به غروب مانده وارد « تقاب » شديم كه منزل امشب است . تقاب جزو محال خوسف و ده معتبرى است . آب و سبزه و درخت و باغاتش بيشتر از بيرجند است . انگور بسيار ممتازى دارد . خربزهء خيلى خوب دارد . آنجا معلوم كردم كه محمد ابراهيم آدم من قدرى پر از متكاى منزل ميرزا عبد الخالق مستوفى كه منزل ما بود ، دزديده است . آن را از ميان بنه و اسباب او بيرون آوردم و مصحوب كربلائى محمد فراش خلوت امير ، به بيرجند نزد حاجى كاظم خان فرستادم كه به خانهء ميرزاى مستوفى بدهد .